تبلیغات
کردستان بلاگ - كرماشان و روشنفكر سلطه‌طلب آن
کردستان بلاگ
تاریخی ، فرهنگی

كرماشان و روشنفكر سلطه‌طلب آن


 نوشته: فرهاد كلهر

» منبع: وبلاگ ژیله‌موو (http://jhilemu.blogfa.com)


این نوشتار قصد دارد جوابی به مقاله "بحث زبان و جنازه‌ای بر خاک" آقای گودرز اشکانی که در شماره 57 هفته‌نامه صدای آزادی در کرماشان چاپ شده بدهد.

چند سالی است که بحث زبان به عنوان فاکتور اصلی هویت یک ملت و توجه بازگشت به فرهنگ و هویت اصیل کُردی در محافل ادبی، انجمن‌ها و تشکل‌های غیردولتی در کرماشان به چشم می‌‌خورد که جای بسی خوشحالی است. مردمانی که سال‌ها بر اثر ژینوساید سفید در کرماشان از هویت اصلی خود دور افتاده‌اند، و با بی‌توجهی و سکوت کُردهای دیگر مناطق کردستان در برابر اعمال این سیاست حاکمیت دچار یک بحران هویتی شده‌اند، امروز جای خوشحالی است که دغدغه فرهنگ و هویت کُردی در بین جوانان آن در حال شکل گرفتن است.

و توجه آنان به هویت و ارزش‌های فرهنگی خود و ضرورت پاسداشت آنها به عنوان میراث انسانیت باعث موضع‌گیری عده‌ایی در برابر این جریان شده و این فضا با ورود به مطبوعات باعث فراگیر شدن در سطح استان شده است. و عده‌ایی را با طرفداری و موضوع‌گیری به عکس‌العمل وا داشته است.

از آن جمله است مقاله "بحث زبان و جنازه‌ایی بر خاک". مقاله از آنجا شروع می‌شود که آقای اشکانی با ترسیم یک فضای خیالی در ذهن خود و روشنفکر خطاب کردن خود و دوستان خود که در این فضای خیالی در حال قدم زدن در محله فیض‌آباد کرماشان بودند و بر روی مقوله "زبان " بحث می‌کردند که با دیدن جنازه جوان معتاد بر روی زمین نتیجه گرفتند پرداختن به مسائل زبانی یک امر کاملاً بی‌فایده است، و این‌گونه فرض کردند که با وجود این‌چنین جوانان معتاد پرداختن به هویت و زبان کُردی در شهر کرماشان خدمت به استعمار و رسیدن به اهداف شوم آن است.

آقای اشکانی نمی‌دانم از کجا شروع کنم، بگذارید از سوء‌تفاهمی که در بین تحصیل‌کرده‌های ما پیش آمده شروع کنم هر چند از تحصیلات و مدرک شما اطلاع کافی ندارم.

متأسفانه امروز بسیاری مفهوم روشنفکری را با دانشجو بودن، مدرک دانشگاهی، سابقه کار فرهنگی و حزبی داشتن و ... اشتباه گرفته‌اند.

"روشنفکر کسی است که درد جامعه خویش را درک کرده و با توجه به شناخت و آگهی که دارد جریانی مخالف جریان حاکم بر آن ایجاد می‌کند... روشنفکر انسانی واقع‌گرا است که با ابداع و نوآوری به جنگ تقلید و دگماتیسم رسوب یافته در اذهان اجتماع می‌رود و برای آگاه کردن مردمانی که تعلق به آنها دارد گاه به جنگ یک تفکر حاکم بر جامعه و گاه به جنگ ایدئولوژی حاکمیت می‌رود." شاید با توجه به این فاکتور خصوصیت شجاع بودن را جزء لاینفک شخصیت روشنفکر دانست. اما "داستان‌نویس" معروف! آقای اشکانی شمایی که برای به چالش کشیدن فضای در حال شکل‌گیری در کرماشان از بیان نمودن اسم واقعی خود هراس دارید چگونه خود را روشنفکر خطاب می‌کنید؟

بهتر بود با درك واقع‌بنیانه‌تری به بررسی وضعیت تفریسی موجود و تأثیر آن بر جامعه كرماشان می‌پرداختید و به حل این مسئله كمك می‌كردید كه آیا این وضعیت به سود زبان و فرهنگ كرماشان است یا به ضرر آن؟

زیرا به خود واداشتن كرماشان به عنوان یک ابر شهر کردستان که تأثیر آن بر روند حق‌خواهی کُردها بسیار چشمگیر است تنها با دور کردن مردم این شهر از هویت خود میسر است. فقر، محرومیت، ایدز، اعتیاد که از مشخصه‌های جامعه امروز کرماشان است، در راستای همین هدف و نیل به آن است.

حاکمیت با ایجاد فقر اقتصادی که زمینه‌ساز ظهور فقر فرهنگی است، فاکتورهای فرهنگی و هویتی مردم کرماشان را ضعیف جلوه داده و با القای این تفکر که زبان شما لهجه است و فرهنگ شما خرده فرهنگ، عملاً منکر هویت برای کُرد کرماشانی شده است. "هویتی که بنای اخلاق و تعهد را در جامعه نگه داشته و تک تک افراد را به پایبندی به اخلاقیات و تعهدات اجتماعی ملزم و ترغیب می‌کند" و نتیجه این‌که شمای روشنفکر تنها تحت تأثیر نتیجه این سیاست قرار گرفته‌اید.

شما در مقاله‌تان به این موضوع اشاره كرده‌اید "می‌دانید که هر چند گاه از آن طرف مرزها از کشورهای آباد و سیر که کاری ندارند جز این‌که تئوری ببافند و به بحث‌های انتزاعی و مجرد بپردازند و یکی از این مباحث امروز بحث زبان است."

نمی‌دانم دیگر شما چرا به عنوان یک کُرد حق‌خواهی ملت خود و دیگر اقلیت‌های قومی و مذهبی در این سرزمین را به دیگران و آن طرف مرزها نسبت می‌دهید. و با مفاهیمی چون توطئه استکبار جهانی در صدد پایمالی حق و خودشیرینی هستید.

آقای اشکانی آیا این توهین به شعور یک ملت نیست که در جهانی که بحث دفاع از حقوق‌بشر آرمان تمام ملت‌ها شده از تشخیص حق خود ناتوان باشید، و این حق‌خواهی را نتیجه القای تفکر بیگانگان بدانید. آیا ما قادر به تشخیص حق خود نیستیم و این دیگران هستند که برای ما تعیین تکلیف می‌کنند.

آقای اشکانی توجه ملت‌ها به زبان و ارزش‌های فرهنگی که در قالب ناسیونالیسم مثبت رشد پیدا می‌كند، نسخه پیچیده شده هیچ ملت برای ملت دیگر نیست؛ این ناسیونالیسم مثبت همانند موجی است که تمام ملت‌ها را در می‌نوردد. اما متأسفانه این موج دیر به کردستان و دیرتر از آن به کرماشان رسیده است و هیچ ریشه خارجی ندارد جز آن‌که در ذات جهان امروز است.

آقای اشکانی عزیز تمام عصبانیت شما در آن مقاله به خاطر آن بود که عده‌ای جوان در یک محفل ادبی، انجمن و یا تشكل غیردولتی تصمیم گرفته بودند كُردی صحبت کنند و گویا به یکی از دوستان شما در آن جمع برخورده و به شکایت نزد شما آمده بود.

آقای اشکانی اجازه بدهید واقعیتی را به عرض‌تان برسانم، اگر امروز این جوانان تصمیم گرفته‌اند در یك محفل ادبی و در جمعی دوستانه كُردی صحبت كنند، اگر امروز اینان با خود عهد بسته‌اند كه بر خلاف میل حاكمیت و حتی خانواده‌شان به كُردی سخن بگویند، فردا تصمیم می‌گیرند که نسبت به اتفاقات دیگر نقاط کردستان بی‌تفاوت نمانند و در آینده نزدیک تصمیم می‌گیرند مرکزیت قیام‌های کردستان را از مهاباد به کرماشان انتقال دهند. این روند در حال شکل گرفتن است و شما و امثال شما فقط می‌توانید نظاره‌گر آن باشید.

شما در جای دیگر مقاله فرموده‌اید: "در آن جلسه به کسانی که به زبان شیوا و فاخر فارسی صحبت می‌کردند آن جوانان تاخته‌اند که چرا به زبان فارسی صحبت می‌کنید و چرا کُردی صحبت نمی‌کنید."

آقای اشکانی مطمئن باشید آن جوانان به یک فارس‌زبان نتاخته‌اند بلکه به یک کُرد که هویت خود را فراموش کرده و نسبت به فرهنگ و هویت کُردی خود بی‌توجه و بی‌تفاوت بوده انتقاد كرده‌اند، مانند شما که با وجود كُرد بودن و سابقه کار فرهنگی داشتن کوچکترین خدمتی به فرهنگ و زبان ملت خود نکرده‌اید.

ایشان در جای دیگر از مقاله می‌فرمایند: "با خودم فکر کردم آیا کسانی که ما را درگیر بحث‌های زبانی کرده‌اند و مخ جوانان کُرد را به کار گرفته‌اند و فارس‌ها را به عنوان دشمنان مردم کُرد به آنها معرفی می‌كنند قصد ندارند در این کشور و مناطق غرب کشور جنگ بین کُرد و فارس راه بیاندازند."

آقای اشکانی در جای دیگر از این مقاله متذکز شده‌ام كه اشخاصی دیگر در کار نیست و تنها جوانان کرماشانی هستند كه به این نتیجه رسیده‌اند که باید حافظ ارزش‌های فرهنگی خود باشند.

در خصوص جنگ بین فارس و کُرد باید بگویم جنگی در کار نیست و جوسازی شما باز هم بر علیه یک فضای خیالی است که در ذهن خود ترسیم نموده‌اید.

ما با فارس‌زبان‌ها مشکلی نداریم بلکه مشکل ما با سیستمی است که باعث سلب آزادی در راه توجه به فرهنگ و زبان ما شده و در اینجا آزادی از ملت کُرد سلب شده است، و تلاش این ملت برای به دست آوردن آن است زیرا "حیات بشری بر روی کره خاکی بدون توجه به آزادی‌های فردی و اجتماعی به پویایی، بالندگی و تکامل نمی‌رسد... و هر کجا تمدن و یا فرهنگی نابود شده است به راحتی می‌توان رد پای محدودیت‌ها و قیود مادی و معنوی بسیار یافت."

آقای اشکانی زبان مادری تنها حق یک ملت است که با آن زبان صحبت می‌کنند؛ اما متأسفانه حاکمیت با برجسته کردن آن به عنوان یک امتیاز و پیوند آن با مفاهیم اسلامی وظیفه شرعی و اسلامی تمام شهروندان می‌داند كه به این زبان به عنوان زبان مقدس بنگرند.

آقای اشكانی این همان فرهنگ حاكم بر حكومت‌های توتالیتر است كه به جز زبان و فرهنگ خود تحمل زبان و فرهنگ دیگری را ندارند. و اگر هر از چند گاهی در رسانه‌ها زبان كُردی مورد لطف آقایان قرار می‌گیرد به خاطر نگاه ابزاری به این زبان است، زیرا حاكمیت برای ترمیم فاكتورهای هویت ملی به ترمیم زبان فارسی روی آورده است و در این راه از زبان كُردی به عنوان یك پیكر سالم كه می‌تواند پیكر فرسوده و نیمه جان زبان فارسی را نجات دهد نگریسته می‌شود.

شما در جایی دیگر از مقاله‌تان فرموده‌اید: " آقایان بحث "كلامی" و "زبانی" مشكل این مردم نیست مردم كشور ما از هر قوم و قبیله‌ای تامین اجتماعی، كار، نان، مسكن و رفاه نسبی می‌خواهند."

آقای اشكانی نمی‌دانم چرا در این كشور در برابر حق‌خواهی اقلیت‌های قومی و مذهبی در باب مقوله‌هایی همچون "آزادی خواندن و نوشتن به زبان مادری"، "حق تعیین سرنوشت" و " احترام به ارزش‌های فرهنگی" و ... را مشكل جامعه ندانسته و تنها پرداختن به خوراك و مسكن را مشكل این مردم می‌دانید.

آقای اشكانی آیا بی‌توجهی به این مسلمات و ارزش‌های معنوی توهین به شرافت انسانی و بی‌توجهی به بعد متعالی و اخلاقی انسان نیست؟ آیا با محدود كردن نیازهای انسان به نیازهای مادی و غریزی توهین به شرافت انسان نشده است؟

در جای دیگر از مقاله خود ذكر كرده‌اید "در این كشور هر قوم و قبیله آزاد است كه به زبان مادری خود سخن بگوید". اولاً آقای اشكانی شما با دید تنگ‌نظرانه‌ایی ملت‌هایی همچون كُرد و آذری را تا حد یك قبیله تقلیل نموده‌اید و واقعاً این جای تأسف است كه یك كُرد كه متعلق به یك ملت 40 میلیونی است ملت خود را قبیله فرض می‌كند. ثانیاً آزادی صحبت كردن به زبان مادری تنها در صورت پذیرفتن زبان فارسی به عنوان تنهاترین زبان رسمی كشور است و اگر دیگر ملت‌های ساكن در این سرزمین برای زبان مادری خود حقی برابر زبان فارسی بخواهند آیا باز هم این تضمین وجود دارد كه حكومت این حق را نیز از ما نگیرد و سیاستی همچون كمالیسم تركیه در برابر ملت‌های ساكن در ایران پیش نگیرد.

در جایی دیگر فرموده‌اید: "روزی مرزهای شرقی ایران به چین می‌رسید و مرزهای غربی به مصر و شاخ آفریقا، مرزهای شمالی تا نیمه روسیه را در بر می‌گرفت. افغانستان، عراق، تمام خاك كردستان، ارمنستان، هفده شهر قفقاز جزء خاك پاك ایران بوده است. و پادشاهان نالایقی مثل شاهان منفور قاجار بخش بزرگی از خاك ایران را بر باد داده‌اند..." من نمی‌دانم شما با چنین افكار سلطه‌طلبانه چطور در مقاله‌تان دیگران را شونیست و نژادپرست و خود را روشنفكر خطاب می‌كنید.

آقای اشكانی باید نام شما در كتاب ركوردها ثبت شود "روشنفكری كه آرزوی سلطه بر خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیای‌میانه را دارد."

روزگاری به خاطر سیاست استعماری انگلستان و تحت سلطه قرار دادن دیگر ملت‌های جهان خورشید هیچ‌گاه در امپراطوری بریتانیا غروب نمی‌كرد. روشنفكر محترم اگر بریتانیا ادعای حاكمیت مجدد بر تمام آن سرزمین‌ها را داشته باشد شما به عنوان یك ایرانی حاضر هستید ایران عزیزت را كه روزگاری مستعمره انگلستان بود به آن امپراطوری بازگردانی.

جهان امروز جهان حقوق برابر برای تمام ملت‌ها است و جای این گونه افكار سلطه‌طلبانه در دكترین سیاسی هیچ كشوری وجود ندارد.

شما در جایی دیگر می‌فرماید: "در سرتاسر تاریخ ایران آزادی مذهب وجود داشته". به گواه تاریخ و حافظه تاریخی مردم هیچ‌گاه در تاریخ ایران آن طور كه شما می‌گوید آزادی مذهبی نبوده و برای مثال در همین كرماشان خودمان هنگامی كه از جاده اسلام‌آباد به سمت گیلان‌غرب حركت می‌كنی به دشت "گواور" كه مشرف به گردنه "قلاجه" است می‌رسی و منتهی‌الیه غربی دشت گواور به كوه‌های سر به فلك كشیده "كفرآور" منتهی می‌شود.

ماجرا از این قرار است كه هنگامی سپاهیان صفوی برای تغییر آئین مردم این منطقه به زور متوسل می‌‌شوند مردم یارسان منطقه در برابر این فشار ایستادگی می‌كنند. اما به علت هموار بودن منطقه سپاه صفوی پس از تصرف منطقه و با اعمال زور مردم را مجبور به تغییر مذهب نموده و نام دشت را "گواه‌آور" یعنی سرزمینی كه مردمان آن به آئین شیعه گواه آورده‌اند تغییر داد اما منتهی‌الیه غربی كه به كوه‌های بلند و دره گلین ختم می‌شود، سپاه صفوی نتوانست بر مردم آن منطقه چیره شود و مردم آن منطقه به لطف جغرافیای محیط زندگی خود موفق به حفظ آئین خود شدند و نام آن منطقه "كفرآور" یعنی سرزمینی كه مردمان آن به آئین خود وفادار بوده و مذهب شیعه را نپذیرفتند و بر سر كفر خود (از دیدگاه آنان) ماندند.

و با تمام ناباوری امروز نیز اهالی دشت "گواور" شیعه مذهب و اهالی "كفرآور" یارسان هستند، و این نمونه كوچك از ظلم مذهبی در استان خودمان است كه منكر هر گونه ظلم مذهبی در تاریخ ایران‌زمین شده‌اید.

آقای اشكانی شما در پایان مقاله با مژده آمدن "نظام جهانی" و برداشتن مرزها پیش‌بینی كرده‌اید "كه دیگر جایی برای احساسات نژادپرستانه نمی‌ماند و نژادپرستی موضوعی است كه مثل آن جنازه در آستانه رفتن به گورستان است! گورستان تاریخ."

درجواب این مطلب شما باید عرض كنم ما كُردها شاید بیشتر از سایر ملت‌های دنیا منتظر آمدن چنین روزی هستیم. زیرا در آن روز برداشتن مرزها یعنی كنار رفتن سایه‌های سلطه از سر مردمان تحت سلطه، یعنی آزاد شدن از دست تفكر كسانی چون شما كه در حسرت تسلط بر آسیا و شمال آفریقا هستید.

آقای اشكانی بگذارید در پایان نوشته‌ام از اهمیت و ضرورت هویت و فقدان آن در شخصیت كُرد كرماشانی برایتان عرض كنم.

آیا تأثیرات و فقدان هویت را از لحاظ فردی و اجتماعی درك كرده‌اید. آنان كه تلاششان در این است كه تمام وسایل نرم‌افزاری را در خدمت بگیرند كه كُرد كرماشانی را به هر قیمتی از توجه به هویت خود باز دارند خوب فقدان هویت را درك می‌كنند.

نمی‌دانم دشت‌های حاصل‌خیز كرماشان یا چاه‌های نفت‌شهر سومار آنان را واداشته بر سر این مردم آنچنان كنند كه مغولان نیز نكرده‌اند.

نسخه پیچیده شده از طرف حاكمیت باعث شده كه كُرد كرماشانی نه تنها به مسائل و جنبش كردستان بلكه به مسائلی كه در مركز می‌گذرد نیز بی‌تفاوت باشد. و عملاً شخصیت كُرد كرماشانی فاقد هر گونه آرمان است كه به خاطر آن مبارزه كند. و همین بی‌تفاوتی شخصیت كرماشانی است كه حاكمیت او را به عنوان برگ برنده در برابر جنبش كردستان قرار می‌دهد.

در اوایل انقلاب هنگامی كه جنبش كُردی در ایران نیاز به همبستگی تمام اكراد داشت، حاكمیت با این پیش‌فرض كه كرماشانی شیعه و سرباز امام‌زمان است عملاً با سیاست سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مانع پیوستن كُرد كرماشانی به این جنبش شد. و این اواخر نیز برای اثبات عدم جامعیت جنبش كُردی در كردستان ایران در مجله چشم‌انداز ایران با پیش كشیدن كُردهای شیعه به عنوان كُردهای اصیل و مطرح كردن كرماشان به عنوان كردستان تاریخی می‌خواهد به دیگر كُردها بگوید چه مرگتان است به كُردهای اصیل و كردستان تاریخی بنگرید چگونه ساكت و آرام هستند. پس این كارهای شما توطئه بیگانه علیه این كیان الهی است.

آقای اشكانی نمی‌دانم متوجه شده‌اید كه یك روز كُرد بودن ما را منكر می‌شوند و روز دیگر ما را كُرد اصیل و سرزمین ما را كردستان تاریخی می‌خوانند، این همان استفاده ابزاری از مردمان بی‌هویت است و اگر این جوانان بخواهند بیش از این مورد استفاده ابزاری قرار نگیرند و هویت خود را به عنوان كُرد باز یابند، آیا كمك به اهداف استعمار كرده‌اند؟ این شما هستید كه در راستای اهداف حاكمیت، موافق استعمار این جوانان هستید. خانم شیدا امیدیان در مقاله‌ایی با عنوان "كرماشان بزرگترین شهر گمشده تاریخ" نوشته است: "آنجا كه می‌توانست پایتخت آفرینش باشد و نیست. آنجا كه می‌توانست پایتخت فرهنگی و تاریخی ایران و كردستان باشد و نیست..." آری نیست به خاطر آن كه هویتش را از آن گرفته‌اند و او را به خود واداشته‌اند.

امروز در كرماشان جوانانی خواستار هویت كُردی خود هستند كه در راه بازگشت به دامان كردستان كسی را جز هم‌زبان‌های خود یاری دهنده نمی‌بینند.

امروز این كرماشان است كه در این شرایط حساس فریاد می‌زند" كرمانج"،"سوران" دستم را بگیر كه دارم از دست می‌روم.



طبقه بندی: فرهنگی، 
برچسب ها: کرماشان، کرمانشاه،  

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردین 1388 توسط دیاکو
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

ابر برچسب ها

آمار سايت