تبلیغات
کردستان بلاگ - داستان نسبتا کامل نیوه مانگ
کردستان بلاگ
تاریخی ، فرهنگی

داستان نسبتا کامل نیوه مانگ

FullImage.aspx?PictureId=90291B41-70A1-4B35-99E6-C576E21CB72E

فیلم نیوه مانگ نام آخرین ساخته بلند سینمایی بهمن قبادی کارگردان نامی ایران و کردستان است. که در جشنواره های متعدد بین المللی از جمله جشنواره سن سباستین شرکت کرده و جوایز معتبری را کسب نموده است و در حال حاضر در بسیاری ار سینماهای کشورهای اروپایی، ژاپن و آمریکا در حال اکران است. ولی به یمن مدیریت ارشاد اسلامی ایران در کشور خود کارگردان فیلم نمی تواند اکران شود؟ داستان نسبتا کامل فیلم را که توسط سایت بی بی سی منتشر شده است را در وبلاگ قرار می دهم تا دوستان از داستان فیلم مطلع شوند...

مشخصات فیلم:اسم اصلی فیلم: نیوه مانگ،محصول ایران و اتریش و فرانسه،تولید سال ۲۰۰۶ – اکران عمومی در اروپا ۲۰۰۷،بازیگران:اسماعیل غفاری، الله مراد رشتیانی، هدیه تهرانی، حسن پورشیرازی، گلشیفته فراهانی و ...طول فیلم: ۱۰۷ دقیقه،زبان اصلی: کردی و فارسی

چهارمین فیلم سینمایی بهمن قبادی فیلمساز ایرانی مانند سه فیلم پیشین او به درد و رنج مردم کرد می پردازد و باز مانند سه فیلم قبلی، نه به کردهای یک کشور بلکه به سرگذشت مردم اقلیمی یگانه و بزرگتر به نام "کردستان" نظر دارد.

niweh mong - toghif shod.JPG

فیلم در روستایی در کردستان ایران شروع می شود. کاکو کردی سرزنده و ساده دل است که از کار رانندگی اتوبوس روزگار می گذراند، اما به هنر موسیقی، به ویژه موسیقی سنتی مردم خود علاقه ای وافر دارد. او در گیر و دار یک معرکه جنگ خروس با تلفن همراه (موبایل) پیامی از "استاد مامو" دریافت می کند.

استاد مامو موسیقی دان یا نوازنده ای سالخورده است که همه کردهای هنردوست، مانند کاکو او را بزرگترین استاد زنده موسیقی کردی می دانند و برایش احترامی بی حد قائل هستند. او طبعا به خاطر سیاست های هنری رایج در جمهوری اسلامی از زندگی فعال هنری باز مانده است.

در عراق رژیم صدام حسین سقوط کرده است. کردهای کشور پس از تحمل دهها سال اسارت و بی‌داد، سرانجام در مناطق خود به آزادی دست یافته اند و پس از ۳۷ سال اختناق بیرحمانه توانسته اند با هویت قومی خود یگانه شوند. این رویداد تاریخی نه تنها برای کردهای عراق بلکه برای تمام کردهای منطقه که در کشورهای عراق و ایران و ترکیه و سوریه پراکنده هستند، خبری فرخنده است.

موسیقی: عنصری از هویت فرهنگی

استاد مامو که کردی اصیل و غیرتمند است، قصد دارد به گونه ای شایسته و ماندگار همبستگی خود را با کردهای عراق ابراز کند؛ پس تصمیم می گیرد با اهدای موسیقی خود سهم خود را در شکوفایی فرهنگ کرد ادا کند.

استاد مامو که از شوق آزادی کردهای عراق سر از پا نمی شناسد، در واپسین روزهای زندگی آرزویی جز این ندارد که برای هم تباران خود در آن سوی مرزهای ایران کنسرتی اجرا کند که "فریاد آزادی خلق" باشد.

این آرزو وجود استاد مامو را فرا می گیرد و او پس از تلاش و تقلای فراوان موفق می شود هم از مقامات ایران اجازه سفر به عراق را بگیرد و هم از کردهای عراق اجازه برگزاری کنسرت را در یکی از شهرهای بزرگ آن دیار.

استاد مامو ده پسر دارد که هر یک از آنها نوازنده سازی سنتی است. استاد مامو که هم حیثیت و اعتبار بسیار دارد و هم نفوذ کلامی قوی، فرزندان خود را قانع می کند که با او به این سفر پرمخاطره بروند. مامو و فرزندانش در اتوبوس کاکو جای می گیرند و از کردستان ایران به سوی مرز عراق راه می افتند.

با آغاز مسافرت گروه نوازندگان در دل طبیعت سرشار و پرتنوع کردستان، شالوده یک "فیلم جاده ای" کمابیش پرماجرا قوام می گیرد که با شور و شادی و امید شروع می شود، اما در هر قدم به یأس و اندوه و شکست نزدیک تر می شود.

استاد مامو که می داند کنسرت او بدون صدای زن جلوه و رونقی نخواهد داشت، به سراغ خواننده ای قدیمی به نام هشو می رود که "صدای آسمانی" او زبانزد همگان است. (با بازی هدیه تهرانی که به رغم گریم همچنان جوان و گیراست!)

خانم خواننده در روستایی کمابیش "رؤیایی" مسکن دارد که انبوهی از زنان زیبارو با حرکات دلفریب و جامه های رنگین آن را تسخیر کرده اند. جاگیری پیکرها و میزانسن صحنه یادآور نمایش های آیینی بهرام بیضایی در سینما و تئاتر است.

با وجود مقاومت فراوان زن خواننده، استاد مامو سرانجام موفق می شود او را نیز از کنج نومیدی و انزوا بیرون بکشد و با گروه خود همراه کند. و این البته در ایران امروز آغاز گرفتاری است. زنی تنها در میان یک دوجین مرد غریبه به عراق سفر می کند آن هم برای آواز خوانی!

وحشت سرگردانی

استاد مامو پیوسته با موجی از خیال یا "تجلی" روبروست که به گونه ای فشرده و نمادین سرنوشت او و قومش را به یادش می آورند. ترجیع بند یا موتیف مرکزی این رؤیاها تابوتی است که روی زمین لخت سرگردان است. مامو که مرگ خود را نزدیک می بیند، بارها خود را خفته در تابوتی می بیند که زنی مرموز به دشواری آن را به دنبال خود می کشد.

مامو که از شوق برپایی کنسرتی بزرگ برای کردهای عراق جانی تازه گرفته و می کوشد خوش بینی و امید را در فرزندان خود نیز زنده نگه دارد، خود به گونه ای مرموز و ناشناخته پیشاپیش ناکامی و شکست را احساس می کند.

احیای موسیقی اصیل کرد در عراق، برای مامو نوعی رسالت قدسی یا روحانی است که به رغم مخاطرات باید انجام بگیرد. موقعی خواننده زن در ته اتوبوس در حال تمرین ترانه ای پرسوز و گداز با استاد مامو است، مرزبانان ایرانی راه بر اتوبوس می بندند. صحنه ای گویا از ناتوانی آرزوهای نجیب قومی در مصاف با زور و اقتدار. زن با خفت و خواری زیر کف ماشین مخفی می شود و تخته چوبی مثل در تابوت روی او فرود می آید.

ماموران مسلح با گروه نوازندگان چون مشتی جنایتکار برخورد می کنند. به آنها توهین می کنند و سازهاشان را می شکنند. در جستجوی ماشین زن را می یابند، او را دستگیر می کنند و با خود می برند. با وجود این ضربه، مامو و فرزندانش خسته و دلشکسته به تلاش خود برای رفتن به کردستان عراق ادامه می دهند.

نزول فرشته

این فیلم هم مثل سایر فیلم های بهمن قبادی پایانی نمادین دارد و این بار غلیظ تر و افراطی تر. در مراحل پایانی سفر که مسافران در دشتهای سرد و برف پوش مناطق مرزی ایران و عراق و ترکیه به سختی پیش می روند، زنی به معنای واقعی کلمه، از آسمان بر سر آنها نازل می شود و بر سقف اتوبوس فرود می آید. این زن طبعا تنها می تواند زنی باشد خیالی یا "اسطوره ای"، یا بنا به میراث ادبی صادق هدایت "زنی اثیری"، که این بار هدایت مسافران کرد را به عهده می گیرد.

زنی فرشته وش به نام "نیوه مانگ" (یا نیمه ماه) با صدایی مرموز چون وحی یا ندایی آسمانی. او به استاد مامو و فرزندان هنرمندش می گوید که اگر به او اعتماد کنند و به همراهش بروند، می تواند آنها را به محل کنسرت برساند. شاید استعاره ای خیالی یا نمودی از فرشته ای موعود که مقدر است طبق افسانه ای مردمی به سرگردانی قوم پایان دهد.

از این پس مرز رویا و واقعیت، گذشته و آینده و نماد و اسطوره و همه چیزهای متعالی، به همراه شیرازه نه چندان محکم فیلم، به هم می ریزد.

در صحنه های پایانی فیلم مامو و فرزندان هنرمندش چون مشتی آوارگان غارت زده در کوه و کمر سرگردان مانده اند. در زمین های مرزی سه کشور ایران و عراق و ترکیه که کردها در هر سه آنها رگ و ریشه دارند، اما هیچکدام به آنها تعلق ندارد.

کابوس های خیالی مامو سرانجام تحقق می یابد، اما نه در عالم واقع، بلکه در هیئت کابوسی تیره تر: تابوت حامل او در مرزهای سه کشور کردنشین سرگردان است، و او سرانجام در آغوش مرگ لبخند می زند. کنایه به سرنوشت قومی سرگردان که برای مردن هم زمینی از آن خود ندارد؟

نیوه مانگ ( نیمه ماه ) | سینمای ایران ( عكس : بهمن قبادی )

     





    طبقه بندی: فرهنگی، 
    برچسب ها: نیوه مانگ، نیمه ماه، بهمن قبادی، قبادی، نیوه مانگ قبادی،  

    نوشته شده در تاريخ جمعه 20 آذر 1388 توسط دیاکو
    درباره وبلاگ

    جستجو

    آرشيو مطالب

    آخرين مطالب

    نويسندگان

    موضوعات

    پيوند ها

    ابر برچسب ها

    آمار سايت